روز مباهله گرامي باد.
به گزارش شیعه آنلاین، روز بيست و چهارم اين ماه ذى الحجة بنا بر اشهر روز مباهله است، و بعضى روز بيست و پنجم، و بعضى بيست و هفتم اين ماه گفته اند. و اگر در هر يک از اين دو روز بلکه در روز بيست و سوّم نيز اعمال اين روز را بجا آورند نيک است.
و سبب فضيلت روز مباهله به طور اختصار آن است که: چون حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)رسولان فرستاد به سوى نصاراى نجران که اعظم تر سايان عرب بودند و ايشان به کتب خود رجوع کردند و اوصاف آن حضرت را در جميع کتب انبيا مشاهده کردند، حبّ دنيا بر اکثر علماى ايشان غالب شد و ايمان نياوردند و هفتاد نفر از علما و عُظَماى خود را فرستادند که صفاتى که در کتب سابقه براى حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) ديده اند مشاهده نمايند و به مدينه داخل شدند و صفات را موافق يافتند و حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)حجّت هاى شافى بر ايشان تمام کرد و باز بعضى از ايشان به سبب حبّ رياست و اغراض باطله مضايقه کردند
در ايمان آوردن. و حق تعالى آيه مباهله را فرستاد; پس حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)عبا بر دوش مبارک گرفت و حضرت امير المؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را در زير عبا داخل کرد و گفت: «پروردگارا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است که مخصوص ترين خلق بوده اند به او; خداوندا اينها اهل بيت من هستند، پس از ايشان بر طرف کن شکّ و گناه را و پاک کن ايشان را پاک کردنى([1])». پس جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را در شأن ايشان آورد. پس حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)اين چهار بزرگوار را بيرون برد از مدينه براى مباهله و چون نصارى حقّيت آن حضرت را دانسته بودند و بعد از ايستادن حضرت با آن بزرگواران در مقام مباهله آثار نزول عذاب در زمين و آسمان ظاهر شد، و عالم بزرگ ايشان گفت: به خدا قسم که من روى چندى مى بينم که اگر دعا کنند که کوهى از جاى خود کنده شود، هر آينه کنده خواهد شد.
جرأت مباهله نکردند و استدعاى مسالمه و مصالحه کردند و بنا شد که هر سال جِزيه دهند. پس حضرت به امر الهى قبول فرموده، نفرين نکرده و جزيه قرار داد.
اين مختصرِ قضيّه است وعلماى شيعه و سنّى آن را ضبط نموده اند و فوايد بى شمار و فضايل بسيار از براى اهل بيت آن حضرت به خصوص براى امير المؤمنين(عليه السلام) از اين واقعه استنباط نموده اند. و زمخشرى در کشّاف و محمّد بن طلحه شافعى در مطالب السّؤول به بسيارى از آن اشاره نموده اند و ] اين [ رساله را گنجايش ذکر آن ها نيست.
و نيز از جمله امورى که در اين روز واقع شده و باعث مزيد فضل آن گشته، آن است که حضرت امير المؤمنين(عليه السلام)در اين روز انگشتر خود را به سائل بخشيد در حال نماز و آيه کريمه (إنَّما وَلِيُّکُمُ اللّهُ) که نصّ صريح بر امامت اوست نازل شد، و امامت آن حضرت بر اصحاب بصيرت هويدا گرديد.
مشروح قضيه مبالغه به زباني ديگر:
داستان مباهله
مدينه اولين باري است كه
ميهماناني چنين غريبه را به خود ميبيند. كارواني متشكل از شصت
ميهمان ناآشنا كه لباسهاي بلند مشكي پوشيدهاند، به گردنشان
صليب آويختهاند، كلاههاي جواهرنشان بر سر گذاشتهاند،
زنجيرهاي طلا به كمر بستهاند و انواع و اقسام طلا و جواهرات
را بر لباسهاي خود نصب كردهاند.
وقتي اين شصت نفر براي ديدار با پيامبر، وارد مسجد ميشوند،
همه با حيرت و تعجب به آنها نگاه ميكنند. اما پيامبر بياعتنا
از كنار آنان ميگذرد و از مسجد بيرون ميرود هم هيأت ميهمانان
و هم مسلمانان، از اين رفتار پيامبر، غرق در تعجب و شگفتي
ميشوند. مسلمانان تا كنون نديدهاند كه پيامبر مهربانشان به
ميهمانان بيتوجهي كند به همين دليل، وقتي سرپرست هيأت مسيحي
علت بياعتنايي پيامبر را سؤال ميكند، هيچ كدام از مسلمانان
پاسخي براي گفتن پيدا نميكنند.
تنها راهي كه به نظر ميرسد، اين است كه علت اين رفتار پيامبر
را از حضرت علي بپرسند، چرا كه او نزديكترين فرد به پيامبر و
آگاهترين، نسبت به دين و سيره و سنت اوست. مشكل، مثل هميشه به
دست علي حل ميشود. پاسخ او اين است كه:

«پيامبر با تجملات و تشريفات،
ميانهاي ندارند؛ اگر ميخواهيد مورد توجه و استقبال پيامبر
قرار بگيريد، بايد اين طلاجات و جواهرات و تجملات را
فروبگذاريد و با هيأتي ساده، به حضور ايشان برسيد.»
اين رفتار پيامبر، هيأت ميهمان را به ياد پيامبرشان، حضرت
مسيحي مياندازد كه خود با نهايت سادگي ميزيست و پيروانش را
نيز به رعايت سادگي سفارش ميكرد.
آنان از اين كه ميبينند، در رفتار و كردار، اين همه از
پيامبرشان فاصله گرفتهاند، احساس شرمساري ميكنند. ميهمانان
مسيحي وقتي جواهرات و تجملات خود را كنار ميگذارند و با هيأتي
ساده وارد مسجد ميشوند، پيامبر از جاي برميخيزد و به گرمي از
آنان استقبال ميكند. شصت دانشمند مسيحي، دور تا دور پيامبر
مينشينند و پيامبر به يكايك آنها خوشامد ميگويد، در ميان اين
شصت نفر، كه همه از پيران و بزرگان مسيحي نجران هستند،
«ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبيل» نيز به چشم ميخورند.
پيداست كه سرپرستي هيأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده
دارد. او نگاهي به شرحبيل و ديگر همراهان خود مياندازد و با
پيامبر شروع به سخن گفتن ميكند: «چندي پيش نامهاي از شما به
دست ما رسيد، آمديم تا از نزديك، حرفهاي شما را بشنويم».
پيامبر ميفرمايد:
«آنچه من از شما خواستهام، پذيرش اسلام و پرستش خداي يگانه
است».
و براي معرفي اسلام، آياتي از قرآن را برايشان ميخواند.
اسقف اعظم پاسخ ميدهد: «اگر منظور از پذيرش اسلام، ايمان به
خداست، ما قبلاً به خدا ايمان آوردهايم و به احكام او عمل
ميكنيم.»
پيامبر ميفرمايد:
«پذيرش اسلام، علايمي دارد كه با آنچه شما معتقديد و انجام
ميدهيد، سازگاري ندارد. شما براي خدا فرزند قائليد و مسيح را
خدا ميدانيد، در حالي كه اين اعتقاد، با پرستش خداي يگانه
متفاوت است.»
اسقف براي لحظاتي سكوت ميكند و در ذهن دنبال پاسخي مناسب
ميگردد. يكي ديگر از بزرگان مسيحي كه اسقف را درمانده در جواب
ميبيند، به يارياش ميآيد و پاسخ ميدهد:
«مسيح به اين دليل فرزند خداست كه مادر او مريم، بدون اين كه
با كسي ازدواج كند، او را به دنيا آورد. اين نشان ميدهد كه او
بايد خداي جهان باشد.»
پيامبر لحظهاي سكوت ميكند.
ناگهان فرشته وحي نازل ميشود و پاسخ اين كلام را از جانب
خداوند براي پيامبر ميآورد. پيامبر بلافاصله پيام خداوند را
براي آنان بازگو ميكند: «وضع حضرت عيسي در پيشگاه خداوند،
همانند حضرت آدم است كه او را به قدرت خود از خاك آفريد...»1
و توضيح ميدهد كه «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدايي كند، حضرت
آدم كه نه پدر داشت و نه مادر، بيشتر شايسته مقام خدايي است.
در حالي كه چنين نيست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
لحظات به كندي ميگذرد، همه سرها را به زير مياندازند و به
فكر فرو ميروند. هيچ يك از شصت دانشمند مسيحي، پاسخي براي اين
كلام پيدا نميكنند. لحظات به كندي ميگذرد؛ دانشمندان يكي يكي
سرهايشان را بلند ميكنند و در انتظار شنيدن پاسخ به يكديگر
نگاه ميكنند، به اسقف اعظم، به شرحبيل؛ اما... سكوت محض.
عاقبت اسقف اعظم به حرف ميآيد:
«ما قانع نشديم. تنها راهي كه براي اثبات حقيقت باقي ميماند،
اين است كه با هم مباهله كنيم. يعني ما و شما دست به دعا
برداريم و از خداوند بخواهيم كه هر كس خلاف ميگويد، به عذاب
خداوند گرفتار شود.»
پيامبر لحظهاي ميماند. تعجب ميكند از اينكه اينان اين
استدلال روشن را نميپذيرند و مقاومت ميكنند. مسيحيان چشم به
دهان پيامبر ميدوزند تا پاسخ او را بشنوند.
در اين حال، باز فرشته وحي فرود ميآيد و پيام خداوند را به
پيامبر ميرساند. پيام اين است:
«هر كس پس از روشن شدن حقيقت، با تو به انكار و مجادله برخيزد،
[به مباهله دعوتش كن] بگو بياييد، شما فرزندانتان را بياوريد و
ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بياوريد و ما هم زنانمان.
شما جانهايتان را بياوريد و ما هم جانهايمان، سپس با تضرع
به درگاه خدا رويم و لعنت او را بر دروغگويان طلب كنيم.»2
پيامبر پس از انتقال پيام خداوند به آنان، اعلام ميكند كه من
براي مباهله آمادهام. دانشمندان مسيحي به هم نگاه ميكنند،
پيداست كه برخي از اين پيشنهاد اسقف رضايتمند نيستند، اما
انگار چارهاي نيست.
زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مكان آن صحراي بيرون مدينه
تعيين ميشود.
دانشمندان مسيحي موقتاً با پيامبر خداحافظي ميكنند و به
اقامتگاه خود باز ميگردند تا براي مراسم مباهله آماده شوند.
صبح است، شصت دانشمند مسيحي در بيرون مدينه ايستادهاند و چشم
به دروازه مدينه دوختهاند تا محمد با لشكري از ياران خود، از
شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پيدا كند.
تعداد زيادي از مسلمانان نيز در كنار دروازه شهر و در اطراف
مسيحيان و در طول مسير صف كشيدهاند تا بينندة اين مراسم
بينظير و بيسابقه باشند.
نفسها در سينه حبس شده و همه چشمها به دروازه مدينه خيره شده
است.
لحظات انتظار سپري ميشود و پيامبر در حالي كه حسين را در آغوش
دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدينه خارج ميشود. پشت
سر او تنها يك مرد و زن ديده ميشوند. اين مرد علي است و اين
زن فاطمه.
تعجب و حيرت، همراه با نگراني و وحشت بر دل مسيحيان سايه
ميافكند.
شرحبيل به اسقف ميگويد: نگاه كن. او فقط دختر، داماد و دو نوة
خود را به همراه آورده است.
اسقف كه صدايش از التهاب ميلرزد، ميگويد:
«همين نشان حقانيت است. به جاي اين كه لشكري را براي مباهله
بياورد، فقط عزيزان و نزديكان خود را آورده است، پيداست به
حقانيت دعوت خود مطمئن است كه عزيزترين كسانش را سپر بلا ساخته
است.»
شرحبيل ميگويد: «ديروز محمد گفت كه فرزندانمان و زنانمان و
جانهايمان. پيداست كه علي را به عنوان جان خود همراه آورده
است.»
«آري، علي براي محمد از جان عزيزتر است. در كتابهاي قديمي ما،
نام او به عنوان وصي و جانشين او آمده است...»
در اين حال، چندين نفر از مسيحيان خود را به اسقف ميرسانند و
با نگراني و اضطراب ميگويند:
«ما به اين مباهله تن نميدهيم. چرا كه عذاب خدا را براي خود
حتمي ميشماريم.»
چند نفر ديگر ادامه ميدهند: «مباهله مصلحت نيست. چه بسا عذاب،
همه مسيحيان را در بر بگيرد.»
كمكم تشويش و ولوله در ميان تمام دانشمندان مسيحي ميافتد و
همه تلاش ميكنند كه به نحوي اسقف را از انجام اين مباهله
بازدارند.
اسقف به بالاي سنگي ميرود، به اشاره دست، همه را آرام ميكند
و در حالي كه چانه و موهاي سپيد ريشش از التهاب ميلرزد،
ميگويد:
«من معتقدم كه مباهله صلاح نيست. اين پنج چهره نوراني كه من
ميبينم، اگر دست به دعا بردارند، كوهها را از زمين ميكنند،
در صورت وقوع مباهله، نابودي ما حتمي است و چه بسا عذاب، همه
مسيحيان جهان را در بر بگيرد.»
اسقف از سنگ پايين ميآيد و با دست و پاي لرزان و مرتعش، خود
را به پيامبر ميرساند. بقيه نيز دنبال او روانه ميشوند.
اسقف در مقابل پيامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زير
ميافكند و ميگويد: «ما را از مباهله معاف كنيد. هر شرطي كه
داشته باشيد، قبول ميكنيم.»
پيامبر با بزرگواري و مهرباني، انصرافشان را از مباهله
ميپذيرد و ميپذيرد كه به ازاي پرداخت ماليات، از جان و مال
آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت كند.
خبر اين واقعه، به سرعت در ميان مسيحيان نجران و ديگر مناطق
پخش ميشود و مسيحيان حقيقتجو را به مدينة پيامبر سوق ميدهد.
پينوشتها:
٭ برگرفته از مجلة بشارت، شماره
1.
1. «إنّ مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن
فيكون». آل عمران (3)، آية 59.
2. «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع
أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم
نبتهل فنجعل لعنتالله علي الكاذبين». آل عمران (3)، آيه 6
ماهنامه موعود شماره70
درسهایی که از واقعه مباهله میگیریم:
1. از آنجا که مباهله، بهعنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بیاثر.
2. پیشنهاد مباهله را کسی میدهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.
3. آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات میکند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.
4. مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی علیهالسلام، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.
5. زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).
6. در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزهها و شخصیتهاست؛ نه تعداد (گروه مباهلهکننده پنج نفر بیشتر نبودند).
7. علی بن ابیطالب، جانِ رسول خداست. (انفسنا)
8. استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.
9. آخرین برگ برنده مؤمن واقعی، دعاست.
10. استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.
11. اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقبنشینی میکند.
12. قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر میتوانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، همگام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگاند.
برگرفته از سایت تبیان: حسین عسگری