ادمه مبحث هوش
هوش به مثابه یک سازه فرضی
کاگنر[1] میگوید، هوش چیز قابل لمسی نیست و آن را نمی توان دید، لمس کرد یا شنید. هوش صرفاً یک سازه فرضی، یک تحلیل علمی مانند مفهوم نیرو در فیزیک است. اول این که هوش یک صفت فرضی فرد است و دوم آن که میزان این صفت از فردی یه فرد دیگر فرق میکند (رمضانی، همان).
اسمیت[2] معتقد است آزمونهای سنتی هوش از محتوای عموماً محدودی تشکیل شده و آزمودنی را به پاسخ سؤالاتی با گرایشهای ویژه آموزشی و فرهنگی وا می دارد (مطلب زاده و منوچهری، 1388).
پرسی[3] معتقد است مفهوم هوش عمومی تنها یک فرضیه کارآمد است که بسیار مفید میباشد.
هوروویتس[4] و اوبراین[5] تیزهوشی را نتیجه رشدی برتر و یا خارق العاده تصوّر کردند که بر اثر عملکرد مشترک ارگانیسم نسبتاً سالم و آسیب پذیر و نیز محیطی تسهیل کننده به وجود میآید (رمضانی، همان).
هوش هیجانی[6]:
از اوایل دهه ٩٠ میلادی برای بیان کیفیت و درک احساس افراد، همدردی با احساس دیگران و ارتباط بین بالا رفتن هیجانات افراد با بهبود زندگی کاری، هوش هیجانی با طرحهای سالووی بیان شد و در کنار مفهوم بهره هوشی IQ قرار گرفت. دانشمندان عموماً هوش منطقی[7] را بیست درصد و هوش عاطفی[8] را هشتاد درصد در کامیابی انسانها مؤثر میدانند، همچنین خطرپذیری که نقش مهّمی در کامیابی شغلی و بازرگانی دارد، نیز از ویژگیهای هوش هیجانی به شمار میرود (بامدادی و ... ، 86).
هوش هیجانی نوعی فراتوانایی است که مشخص میکند چگونه میتوان از سایر مهارتهای خود از جمله بهره هوشی به بهترین صورت استفاده کرد. سالوی[9]و مایر[10](١٩٩٠) در نخستین تعریف رسمی، هوش هیجانی را توانایی شناسایی هیجانهای خود و دیگران، تمایز بین آنها و استفاده از این اطّلاعات برای هدایت تفکّر و رفتار فرد معرّفی کردند.
گولمن[11] (2001) هوش هیجانی را نوع دیگری از هوش میداند که مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن، استفاده از آن برای اتّخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی، توانایی اداره مطلوب خلق و خو و وضع روانی و کنترل تکانشهاست. هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف، در شخص، ایجاد انگیزه و امید میکند. همحسی یعنی آگاهی از احساسات افراد پیرامون. مهارت اجتماعی به معنی رفتار مناسب با مردم و کنترل هیجانهای خویش در رابطه با دیگران و توانایی تشویق و هدایت آنان، از دیگر جنبههای هوش هیجانی است.
هوش فرهنگی[12]
مفهوم هوش فرهنگی برای نخستین بار توسط ارلی و انگ[13](2003)، از محققان مدرسه کسب و کار لندن مطرح شد. این دو پژوهشگر، هوش فرهنگی را قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخهای رفتاری صحیح به این الگوها تعریف کردهاند.
تعریف دیگری از هوش فرهنگی عبارت است از: توانایی افراد برای رشد شخصی از طریق تداوم یادگیری وشناخت بهتر میراثهای فرهنگی، آداب و رسوم و ارزشهای گوناگون و رفتار مؤثر با افرادی با پیشینه فرهنگی و ادراک متفاوت. ارلی و انگ، هم چنین، هوش فرهنگی را به عنوان قابلیت فرد برای سازگاری مؤثر با قالبهای نوین فرهنگی تعریف کرده و ساختار این مفهوم را به انواع دیگر هوش، از جمله هوش عاطفی و اجتماعی مربوط میدانند (هریس و لی یونس[14]، 2004).
نهایتاً این که، بُعد رفتاری هوش فرهنگی، مجموعهای از رفتارهای خاص فردی است که برای تعامل اثربخش فرهنگی ضرورت دارد (ارلی و انگ، 2003). دانستن این که چه کاری را باید انجام داد و شناخت چگونگی انجام آن (بُعد شناختی) و نیز داشتن نگرش و میل به تلاش (بُعد انگیزشی)، زمینه ساز ایجاد مهارتها و رفتارهای با اهمیتی میشود که برای برقراری ارتباط با افرادی از پایگاههای اجتماعی و فرهنگی متفاوت ضرورت دارد. برخی از این مهارتها و ارتباطات بین فردی عبارتند از: گوش دادن، پرسش، خلاصه کردن، توافق یا عدم توافق و مهارتهایی همچون حرکات غیر کلامی، آداب، تشریفات مذهبی، نقشها و تکنیکها که در بحث مدیریت ارتباطات آموخته میشود (بریسلین و همکاران[15]، 2006).
هوش و مسأله طبيعت ـ تربيت
يكى از روشهاى بررسىِ حدّ و حدود تأثير دو عامل طبيعت يا فطرت و ذات و خميره و تربيت و آموزش و پرورش، مقايسه نمرههاى آزمون هوشىِ دوقلوهاى يكسان است كه در يك محيط واحد پرورش يافته باشند. نتايج چنين بررسيهايى حاكى از آن است كه وراثت نقش نسبتاً مهمّی در تعيين حد و سطح هوش ايفا مىكند. مثلاً، هورن[16](1983 و 85) گزارشى از يك مطالعه گسترده درباره مسأله طبيعت تربيت ارائه داده كه در آن از مطالعه طرح فرزندپذيرى که يكى از طرحهاى ملّى آمريكاست و بر پرورش فرزندخوانده بهدقّت نظارت مىشود، در ايالت تگزاس استفاده شده است. نتيجه مقايسه هاى نمرات آزمون هوش سيصد كودك و پدر و مادرخواندهها و نيز مادر واقعىشان، نقش قوىِ وراثت در تعيين هوش را نشان مىدهد. با اين همه، نمىتوان يكباره نتيجه گرفت كه وراثت تنها عامل مهم درتوانايىِ هوش كودكان است. نتايج تعليمات همگانى و آموختههاى شخصى افراد مشابه در محیطهای مختلف نشان مىدهد كه تأثير و تأثّر متقابل و پيچيده فطرت و تربيت سببساز تفاوتهاى هوشى است (رمضانی، همان).
1-Cagner
2-Smith
3- Pressey
4-Horowitz
5-O'Brien
6-Emotional Intelligence (EQ)
7-Logical Intelligence
8-Emotional Intelligence (EQ
1-Salovey
2-Meyer
3-Golman
4-Cultural Intelligence (CQ)
5-Earley&Ang
1-Harris &Lievence
2-Brislin, Worthley&Macnab
3-horen